تبليغاتX
طفر
غولو زنگی افتو ول و کُه سبیل پلنگی افتو ول و کُه
 

 

همه فکر می کنند آدم های خوب شکل پری اند، اما من غول ِ خوب هم دیده ام.غول هایی که بو می دادند، غول هایی که موی ژولیده داشتند، چهره ی کریه داشتند، لباس ژنده داشتند، اما خوب بودند، مهربان بودند، با مرام بودند،زشتی را از زیبایی و خوبی را از بدی تشخیص می دادند.غول هایی که اعتماد به نفس نداشتند و در غار های تنهایی خودشان زندگی می گذراندند.غول هایی که وقت تنگ دستی و بی کسی شبه وار ظاهر می شدند و دست گیری می کردند و بی چشم داشت می رفتند چرا که این غول ها بهتر از آدم های پری شکل می دانند خوردن به بیخ تلخ زندگی یعنی چه! بهتر از همه ی ما می دانند.این غول ها اگر غول شده اند بخاطر دانسته هایشان است، این غول ها اگر کریه المنظر شده اند بخاطر تحمل این دانسته های تلخ است.این غول ها شاملو نخوانده اند و درباره ی فمینیسم اظهار فضل نمی کنند، اما معنی کمر شکسته و دل پریشان را خوب می دانند.این غول ها فکرشان روشن نیست اما دلشان روشن است.این غول ها همیشه در خفا با غول های بد می جنگند.

 

این غول ها از چراغ جادو نمی آیند، همین دور و اطراف در غارهای تنهاییشان هستند.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 11:55  توسط میلاد  | 

 

 

به جرأت می توانم بگویم یکی از موذی ترین پدیده های موجود حافظه است. خواب که ندارد هیچ، خستگی هم نمی شناسد. یک پدیده کاملا خودآگاه که مهارش زیاد آسان نیست. مدام به واکاوی بایگانی اش مشغول است و شانس بیاوری که سوء سابقه ای پیدا نکند وگرنه همچون پتکی 24 ساعته بر سرتان می کوبدش و بعد از مدتی بالا و پایین پریدن انگار که ارضاء می شود تا مدتی می رود پی کارش، اما ساده ای اگر فکر کنی دیگر سر و کله اش پیدا نمی شود. این تازه اول ماجراست، از شما آتویی دارد که هروقت بخواهد بدون در زدن وارد زندگی تان می شود و الباقی ماجرا که +18 می شود و این مکان پتانسیل نمایشش را ندارد... حالا از بد روزگار و پیشانی سیاه و بخت " کج " حافظه ی ما را مرد تنومندی تصور کنید که بادی بیلدینگ کار است و گردنی دارد که تبر نمی زند.

آن وقت دوستان قدیم و جدید ساده انگارند که فکر می کنند این مرد تنومند و موذی و خوش ذوق و خوش چهره گذشته های دور و نزدیک را فراموش می کند و افراد و پرونده هایشان را از یاد می برد.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 5:29  توسط میلاد  | 

 

 

  

در یکی از برنامه های "تخت گاز" ، Top Gear که از بی بی سی فارسی پخش می شود وزیر راه و حمل و نقل بریتانیا دعوت شده بود.در قسمتی از گفتگو مجری برنامه از وزیر پرسید آیا فکر می کنید نصب دوربین های سرعت سنج تاثیری بر تعداد تصادفات و تخلفات داشته؟ وزیر با ارائه ی آماری سعی کرد سیر نزولی تصادفات را به اثبات برساند.وزیر چون با اصرار مجری در بی تاثیر بودن – یا کم تاثیر بودن – دوربین ها مواجه شد قضیه را اینطور عنوان کرد که ما در نقشه های شهری و بین شهری که در اینترنت ارائه می شود و یا از طریق پلیس در اختیار رانندگان قرار داده می شود محل قرار گیری تمام دوربین ها را مشخص کرده ایم، از طرفی در طول مسیر مرتباً وجود دوربین را هشدار داده ایم و در نهایت محل استقرار دوربین را چنان مشخص کرده ایم که از فاصله ی 1 کیلومتری قابل تشخیص است.حالا با این وجود اگر باز هم راننده ای توسط این دوربین ها جریمه می شود چه می شود کرد؟؟ که مجری در جواب دادن مستاصل ماند. در واقع این وزیر با این توجیه نشان داد که از این دوربین ها و وسایلی امثال آن فقط و فقط به عنوان بازدارنده استفاده می کند و هیچ دشمنی و خرده حسابی با رانندگان ندارد.

 

حالا بیایید به ایران و بروید توی یک اتوبان برون شهری یا درون شهری. فرض کنید با سرعت غیر مجاز رانندگی می کنید.وانگهی می بینید که پلیس با تابلو ایست شما را متوقف می کند.علت را که جویا می شوید می گوید سرعتتان غیر مجاز بوده.وقتی از محل قرار گیری دوربین سوال می کنی اشاره به درون یکی جوی آب به عمق 2 متر می کند که پلیسی با لباس غواصی و کپسول اکسیژن و یک دوربین سرعت سنج در آن به کمین رانندگان نشسته و سرعت آنان را ثبت می کند و هر راننده ای که شکار می کند انگار قهرمان المپیک شده  و با خوشحالی به افسرش بیسیم می زند که فلان ماشین را متوقف کنید.

 

اصولا برای مجریان قانون مقوله ی  ارشاد و بازدارندگی تعریف نشده و بلعکس به همه تفهیم شده که تمام کسانی که از قانون – حتی به سهو – تخطی می کنند مجرمانی هستند که باید به کمینشان نشست.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 1:54  توسط میلاد  | 

 

 

خیلی وقت ها درک فردی و اجتماعی از یک پدیده ی یکسان، متفاوت است.به عبارت دیگر نوع نگاه فرد به یک پدیده با نوع نگاهی که کلیّت و عرف جامعه به همان پدیده دارد در یک خط نیست.در نتیجه ی این تمایز، درجه و اعتبار آن پدیده نیز نزد فرد و جامعه متفاوت است.به طور مثال " موفقیت " را فرض بگیرید.خیلی وقت ها اختلاف ادراکی که از موفقیت، بین افراد و اجتماع وجود دارد آنقدر فاحش می شود که برای ارائه ی تعریفی از موفقیت واقعا دچار مشکل می شویم.برای من قبول شدن در کنکور شاید یک موفقیت بی نظیر، یک سکوی پرتاب به سمت پیشرفت و یک تحول بزرگ باشد، در عین حال در دید جامعه قبول شدن در دانشگاه لزوماً موفقیت بزرگی محسوب نمی شود یا موفقیت برای من مهاجرت به اروپا و زندگی و ادامه تحصیل در یک کشور با ثبات و پیشرفته است، در حالی که این موفقیت شما در نگاه جامعه و برای جامعه فی نفسه یک شکست محسوب می شود.اصولا اختلافات فرد گرایی و جامعه گرایی از همین جا نشأت می گیرد.می توان گفت تا بین فرد و جامعه تعاملی در راستای بوجود آوردن زمینه موفقیت برای یکدیگر نباشد این دو در تعارض با هم قرار می گیرند.

 

بنده شخصا حاضر نیستم از موفقیت شخصی ام برای موفق بودن جامعه ام بگذرم.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 19:14  توسط میلاد  |